مردکوچک خونه تولدت مبارک انشالا هزارساله بشی عزیزم .

جیگرم دوسال پیش یعنی درچهاردهم اسفندسال ٩٠ تویه روزبرفی زمستونی با اومدنت به زندگی من ومحمدشادی بخشیدی وازاون به بعدچراغ خونمون شدی.حالا ازاون روزدوسال میگذره ومن وقتی فکرمیکنم میبینم چه زودگذشت انگارهمین دیروزبودکه توبه دنیا اومدی.

عسلم سعی میکنم هرسال یه جشن کوچیک خودمونی واسه تولدت بگیرم که بعدها بزرگ شدی بدونی چقدر دوستت داشتیم وداریم که این روزبه یادموندنی روواست جشن گرفتیم وهم به این خاطرکه عکسایی ازتولدت هم یادگاری داشته باشیم.

من خیلی تنبل شدم واسه کم کردن حجم عکسا هنوزعکسای قبلیتو حجمشونوکم نکردم .

الان که دارم مینویسم تومثل یه فرشته نازومعصوم خوابیدی خیلی هم تب داری ازدیشب به شدت تب کردی وهمین جورتواتیش تب داری میسوزی ومن وقتی بی حال میبینمت دلم خیلی میگیره اون پسربچه شیطون من امروز خیلی بی حال بودهمش بهم میگفت سحرنازخانم بگیرش بغل مریض شدم داغم خیلی سرم داغه .

اخ وقتی امروز اینجوری معصومانه میگفتی مریض شدم داغم دلم خیلی میگرفت خلاصه حال وهواموابری کردی.دلیل تبت هم دندون دراوردنه انشالا زودخوب بشی ومثل همیشه ازدیوارراست بری بالا شیطونکم.

 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 29 اسفند 1392 | 0:40 AM | نویسنده : سحر |

سلام به روی ماه بلبلکم عزیزمامان همین جا ازت عذرخواهی میکنم بابت اینکه اینقدردیربه دیروبلاگتو اپ میکنم منوببخش عسلکم . قلب

الان که اومدم اینجا تا ازخاطرات این چندوقت نبودنم وشیرین زبونیات بنویسم درخواب نازهستی ومنم ازفرصت استفاده کردم واومدم الان نزدیکه عیدوسال جدیده ویه دنیا کارریخته سرم ازخونه تکونی گرفته وخریدکردن تا درس خوندن. ناراحت

خوشبختانه تونستم ترم اولم روباموفقیت ومعدل بالابگذرونم البته این موفقیت رو مدیون فرشته نازنین زندگیم یعنی مادرم هستم چون اگه مادرم نبود امکان نداشت باوجود وروجک شیطونی مثل توبتونم نمره های خوبی کسب کنم وموفق شم وهمین جابردستان پرمهرومحبت مادرم بوسه میزنم وبهش میگم که ازصمیم قلب دوستش دارم. ماچ

ازکدوم شیرین زبونی وحرفای قشنگت بگم عزیزم گل پسرشیطون ما مثل بلبل حرف میزنی وازصبح که بیدار میشی همینجوری واسمون شیرین زبونی میکنی پسرم خیلی راحت تموم جمله هارومیگی حتی اگه سخت هم باشه طوری که همه تعجب میکنن اقاپسری به این کوچولویی چطورمیتونه جمله های سخت روهم بگه.

امروزبامادربزرگ بردمت بازارکه واست کفش بخرم بهم گفتی سحرنازخانوم واسم اب نبات میخری خیلی خوشمزست. وای که دوس دارم بخورمت وقتی اینجوری بلبل زبونی میکنی. قلب

وقتی گرسنه هستی میای بهم میگی امی بلات بیالم بخولی. خجالت

هرجاسیم ببینی که توبرق هست سریع خودتوبهش میرسونی ومیگی ازبرق بکش مامان سفته بلدنیستم.

عاشق صندوق صدقات هستی وتا میبینی بابا داره حاضرمیشه میگی محمدبله پول بیاله بندازم صندوق صدات.

میگی مامان سحربلیم اشپزخونه دریخچال شیرپاستولیزه بهم بده اخه کلمه پاستولیزه به این سختی وروجکی هستی دومی نداری شیطون بلای مامان.

میگی کنتول حطرناکه منفجل میشه. هرچی حرف خ هست رو ح تلفظ میکنی کوچولوی نازمامان سحر.

وقتی چیزی بهت میدم میگی میسی ممنون. چشم

علاقه شدیدی به بابای خوبم داری ومیگی بلیم با اجون خلابکالی میگم خرابکاری چیه میگی بلیم توپ بازی تابلو برق شیشه یعنی باتوپ بزنین به تابلوها ولامپ وشیشه و... چشمک

بهت میگم اق طاها قانونموبیارمیگی قانون مجازات اسلامی . دارم درس میخونم باصدای بلندمیگم سیاست جنایی وکیفری میبینم توهم داری راه میری ومیگی سیاست کیفلی.حقوقدان کوچک من هم چنین کلمات جرم وفعل وترک فعلم خیلی خوب تلفظ میکنی. تشویق

علاقه خاصی به کتاب قصه ژوپولیت داری وتقریبا میتونم بگم حفظش هستی البته باکمک من به اینصورت که من یه بیت ازشعرشومیگم بیت بعدی روتومیخونی میگم بزرگ شده ژوپولی میگی حسابی گدکشیده میگم کوچیک شده لباساش میگی مامانش اینودیده و... متفکر

هرشب به خاطردست زدن به تی وی با بابات دعواس میری دست به کنترلش میزنی ومیگی ممدخلابش کردم درسش کن.

میری رودسته مبل ومیگی کولل شوشن یعنی کولر روشن کنم.

میری روی میزجلومبلی ومیگی سحربیابگیلم نیفتم.اخ که دوس دارم بخورمت وقتی صدام میزنی جیگر نفس عسل.

گوشی تلفنوبرمیداری وبا باباممدحرف میزنی میگی خوبی سلامتی خسته نباشی. تشویق

بیسکویت ساقه طلایی خیلی دوس داری صبحاکه بیدارمیشی میگی بیسکویت طلایی بهم بده. قلب

ساندویچ هم خیلی دوس داری وتا چشمت میخوره به نونش میگی ساندویچ میخوام. خوشمزه

عروسک پت ومتت روهم خیلی دوس داری واونارومیذاری روپات ومیگی لالالالایی وپیش پیش پیش میخوابونیشون فدات شم که انقدرقشنگ بازی میکنی.

دوستای گلم ببخشیداین پست خیلی طولانی شدوالبته بدون عکس راستش کم کردن حجم عکسا واسم سخت ووقت گیره سرفرصت میام وعکساشومیذارم وانشالاتوپست بعدی بازم از شیرین کاری ها وشیرینزبونیای عسلم میگم. بای بای

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 | 1:41 AM | نویسنده : سحر |

سلام خدمت همه دوستای نی نی وبلاگیم بعدازکلی تاخیر به دلیل اسباب کشی به منزل جدید ودسترسی نداشتن به اینترنت بالاخره اومدم. 

تواین مدت شرمنده پسرک شیطونم هم شدم چون حتی فرصت نکردم چندقطعه عکس از اون بگیرم الهی فدای شیطونی هات بشم عزیزدلم.

خوشحالم چون به یمن وجودمبارک پسرم امسال کارشناسی ارشدقبول شدم البته شهرسنندج.

الان که دارم مینویسم عزیزدردونم خوابیده وتازه از سنندج برگشتیم ومنم تازه انتخاب واحدکردم واومدم  سری به وب پسملی وهم چنین دوستای گلم بزنم که خیلی وقت بود ازهمه بی خبربودم.

طاهای شیرین زبونم نمیدونی چقدرخوشحالم که ارشدقبول شدم جاداره همین جاازهمسرمهربونم هم تشکر کنم که این فرصت طلایی روازمن نگرفت وبه من کمک کردکه بتونم درس بخونم ودانشگاه قبول بشم وامیدوارم بتونم زحماتشوجبران کنم وهمین جا میگم که خیلی دوست دارم عزیزم.

هستی من واکسن هجده ماهگیت به دلیل ثبت نام مامانی عقب افتادمنوببخش فداتشم گل پسرشیرین زبونم حسابی واسمون زبون میریزی مخصوصاوقتی میگی مامان منه میخوام بخورمت بلاچه وروجک.

دراسرع وقت سعی میکنم ازشیطونیات عکس بگیرم وبایه پست پرعکس بیام اینجا. 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 20 شهريور 1392 | 5:03 PM | نویسنده : سحر |

همه هستی من پونزده ماهگیت مبارک خوشگلم روزبه روزشیطون تروشیرین تر میشی وبا اون زبون میخی نمیدونم چی میگی همش واسمون حرف میزنی حرفایی که فقط خودت میدونی چی میگی . 

هرچیزی که بخوای انگشت اشاره کوچولوتوبه سمتش دراز میکنی ومیگی  ماما ماما یعنی اونو واسم بیار. 

علاقه زیادی به برق داری همش سقفو نگاه میکنی وبازبون بچگونه شیرینت میگی بق بق فدای شیرین زبونیات بشم من گل پسرم. 

به سرعت نورمیری روی مبل ومیخوای ازرومبل بپری روی اپن شیطونک دیگه یه لحظه نمیتونم تنهات بذارم ماشالا چشم نخوری ایشالا چندنفردربست میخوای شیطونک.

پسرم عاشق نمازخوندن ومهروجانمازوتسبیح هستی مهرومیگیری دستت بهت میگم طاهاسجده کن سرتو میذاری رومهروبوسش میکنی.الهی فدای نمازخوندنت پسرمومنم. 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 14 خرداد 1392 | 12:20 AM | نویسنده : سحر |

علی زیبایی هرسرنوشت است

اگرالگوشودعالم بهشت است

علی زیباترین نام جهان است

علی ذکرلب صاحب زمان است 

ولادت تجلی شجاعت.مظهرسخاوت

وروزپدرمبارک.  

 

 

 

 

 

من نیزاین روز بزرگ رابه پدرمهربانم وتمام پدرهای دنیا تبریک وتهنیت عرض میکنم وهمین جابردستان پدرم بوسه میزنم وازصمیم قلب میگویم پدرم دوستت دارم.

هم چنین این روز راباهزاران شاخه گل عشق به همسرعزیزم تبریک میگویم. 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 2 خرداد 1392 | 5:12 PM | نویسنده : سحر |

سلام به همه دوستای گلم که مثل همیشه باکامنتاشون منوشرمنده میکنن. 

سلام به روی ماه کوچولوی دوست داشتنی من .

عزیزمامان منوبه خاطرتاخیردراپ کردن وبلاگت ببخش اخه میدونی این روزا سرمون خیلی شلوغه حدودیک ماهی هست که پای مادربزرگ مهربونت شکسته واین برای منی که به مادرگلم خیلی وابستم واقعا سخته وامیدوارم هرچه سریعتر پاش خوب بشه وهمین جا پای مادرگلمو میبوسم ازطرفی هم نزدیک شدن به کنکورارشد وشیطونی های جنابعالی که به من وقت سرخاروندن نمیده به هرحال منوببخش شیطونک. 

حالاکه فرصتی پیش اومد وتونستم بیام اینجا سعی میکنم تا جاییکه حضورذهن دارم ازکارای جدیدت تواین دوماهیکه نیومدم بنویسم. 

اول ازعیدوسال جدید شروع میکنم پسرکم سال نومبارک . 

خب از هفت سینمون بگم که به لطف شیطونی های طاهاچندساعتی بیشترروی میز پهن نبود وما برای جلوگیری ازشکستن تنگ ماهی وریشه کن شدن سبزه وریختن اجیل و... ازخیر هفت سین گذشتیم وترجیح دادیم اونوجمع کنیم .

کدوتنبل من تقریبا ده روزی هست که بالاخره راه افتادی یعنی درسن یکسال ودوماهگی اون قدمهای کوچیکت رو زمین برمیداری ومثل پنگوءن راه میری. 

شکلات من دیگه خیلی خوب اعضای صورت ماه وکوچیکتومیشناسی وهم چنین دست وپا وموهای نازتو.

بهت میگم طاهاجون چشمات کو؟واسم چشمک میزنی الهی قربون اون چشمای خوشگلت

میگم عزیزمامان موهات کو؟سریع دست به موهات میزنی ومیکشیش.

قندوعسلم شیرپاستوریزه خیلی دوس داری وهرموقع بخوای خودت میری در یخچالو باز میکنی وپاکت شیرتومیگیری .

من که دیگه حریفت نمیشم واعتراف میکنم درمقابل شیطنت هات کم اوردم واقعا چندین نفرباید درخدمتت باشن تا ازت غافل میشیم به سرعت خودتوبه پله هامیرسونی ومیری بالا. 

حالابریم عکسای عیدو... اقا طاهاروببینیم.

طاها وسفره هفت سین که وسط میدون چیده بودنچشمک

طاهاوباباییشقلب

دوتاگل بین گلها چشمک

طاها وحاجی فیروزخیال باطل

پسرخوش خنده من به به چه لبخند زیبایینیشخند

 

 

خوشگل مامان گل هارونکنیابرو

 

 

 

اینم که جنگ افزاربیست وسه میلیمتریه 

رفتی توکمدچیکاراخه موش بازیگوش مالبخند

طاها وایناز وایلیا کوچولو(پسردخترخالم)

اینم یه عکس تکی از اقا ایلیا

 

 

 

پسرم اعلام استقلال کرده وقاشقشوخودش دستش میگیره وغذامیخوره

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 28 ارديبهشت 1392 | 7:08 PM | نویسنده : سحر |

بالاخره بعدازکلی تاخیر به دلیل خراب بودن ویندوزم اومدم تا تولدیکسالگی قندوعسلمو تبریک بگم همین جا از همه دوستای گلم تشکرمیکنم که با کامنتاشون تولدکوچولوموتبریک گفتن وازتون عذرمیخوام که نتونستم بیام وبهتون سربزنم انشالا سرفرصت به وبلاگ همتون سرمیزنم وجبران میکنم. 

از احوالات پسملی شیطون من تویکسالگی بگم که این شیطون بلا دیگه خیلی شیطونی میکنه وبه اصطلاح ازدیوارراست بالا میره کوچولوی شیطونکم میخواد ازهمه چی بالا بکشه از مبل وپله گرفته تا یخچال و... . 

پسرک تنبل من هنوز راه نمیره وفقط با دست گرفتن به اشیا وایمیسه البته ناگفته نمونه که چندروزیه یه دستشوول میکنه وچندلحظه ای خودشونگه میداره.

اینم ازعکسای تولد شازده کوچولو

 

 

 

 

 

 

 

طاها ونساجون (دخترعموی گل ودوست داشتنی من)

طاها وباباییش

افرین کلاتو از بابات بگیر

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 27 اسفند 1391 | 6:56 PM | نویسنده : سحر |

منم بعداز چندروز سرماخوردگی سخت اومدم بگم که پسرکوچولوی من درشب 22بهمن ودرسن یازده ماهگی بالاخره چهاردست وپارفت ومنو ذوق زده کرد هرچندسرعت سینه خیز رفتنت خیلی بیشترازچهاردست وپا رفتنته اما من همش یه جورایی انتظارمیکشیدم که تودیگه کی میخوای چهاردست وپا بری گربه سفیدوملوسم . نیشخند

عزیزدلم پسرم چندروزی تو اتیش تب میسوختی وخیلی بی حال بودی باوجودتب شدید وبی حالی دست از خنده وبازی برنمیداشتی وتا میذاشتیمت توروروک سریع دنبال خرابکاری وسایل بودی پسرک شیطونم چشمات قرمز وکوچولوشده بودوسرفه های بدی میزدی وقتی بردیمت دکتر تومطب ارام وساکت توبغلم نشسته بودی تا نوبتمون شد گذاشتمت روتخت واسه معاینه اول دکتر دهنتو معاینه کرد خوشبختانه گریه نکردی وپسرخوبی بودی وموقع گوشی گذاشتنم که واسه دکتر خندیدی بازم دکترافرین گفت اما ظاهرا ازمعاینه گوش خوشت نیومد وبالاخره شروع به گریه کردی.گریه

 گل قشنگم الان که دارم مینویسم کنارم هستی وداری واسه اپ کردن وبلاگت به سرعت به طرفم میای وبابایی هم دنبالته که توروبگیره ونذاره خرابکاری کنی اما بعیدمیدونم بهت برسه چون تو زرنگ ترازاین حرفایی گربه کوچولوی ملوس ماکلافه




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 | 0:25 AM | نویسنده : سحر |

پسرکوچولوی نازمن امروز یازده ماهگی روبه پایان رسوندی ووارد دوازده ماهگی شدی. 

قندوعسل من کارای جدیدت تواین ماه عبارتنداز: 

1)بای بای کردن 

2)چندلحظه ای ایستادن البته با تکیه دادن به چیزی

3)وقتی که روزمین خوابیدی از دستای کوچولوت کمک میگیری ومیشینی 

4)چشمک زدن 

5)دستاتومیذاری در دهن کوچولوت وصدا درمیاری 

6)وقتی با اسباب بازیهات بازی میکنی دیگه خودت اونارویکی یکی داخل سبدت میندازی 

پسرک شیطونم کماکان ضد وسایل منزل هستی وعاشق خرابکاری بیشتراز هرچیز سیم دوس داری وهرجا چشمت به سیم بخوره به سرعت خودتو بهش میرسونی واونو میکشی.تعجب 

 

چندروز پیش توی روروکت بودی ولباسشویی توبرق بود که توباسرعت نور خودتو به سیمش رسوندی واز ریشه کندیش طوریکه فقط دوشاخه اون توپریز مونددیگه واقعا کنترلت سخت شده  فینگیلی فسقلی. 

دیشبم که انتن مودمو شکستی دستت دردنکنه دیگه ازدستت انتن مودمو زیر میزتلفن گذاشتیم امروز دیدم مثل برق داری سینه خیز میری زیر میز تلفن شیطون بلا دیگه ولش کن شانس اوردم زودبهت رسیدم وگرنه... خیال باطل 

 

مثل یه موش بازیگوش به همه جا سرک میکشی وخرابکاری میکنی ومیزنی ومیشکنی بعدشم با اون چشمای براق ومشگیت به ما نگاه میکنی ولبخند میزنی ودلمونو اب میکنی . زبان            خب اینم از شرح حال پسملی مادریازده ماهگی در اسرع وقت میام و عکساشواپلودمیکنم.تشویق

 

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 14 بهمن 1391 | 7:39 PM | نویسنده : سحر |

 پسرم پشت رل نشسته (رانندگی بدون گواهینامه .... در ماشینم که بازه اقای راننده)چشمک

 

 قلبماچقلبمژهقلبمژهقلبمژهقلبمژهقلبچشمکقلبچشمکقلبقلبلبخندقلبچشمکقلبماچقلبمژهقلبمژه

 

 نساگلی(دخترعموی من) که خیلی طاهارو دوس دارهماچ

شازده کوچولوی ماهرم چقدر قشنگ توپ بازی میکنی فدای خودت وتوپت واون دستای توهواتقلب

 

 

 اقا پسر مثل دختر خانوما شدههوراخیال باطل

 

 پسرکوچولوی تنبل من بالاخره بعداز کلی سعی وتلاش بی وقفه تونستی وایسیمژه

 پسرم اماده شده بره بیرون وبرسشو گرفته که موهاشو شونه کنهچشمک

 

 

پسرک کنجکاوم روروکتوهرجا بخوای میبری ومیری مثل اینجا که توکشومیزتلفن سرک میکشی.مژه

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 16 دی 1391 | 9:58 PM | نویسنده : سحر |
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد